اسباب کشی مجدد
دوباره رفتیم اینجا
http://ehsantarighat.blogspot.com
خداحافظ
اثاث كشي كردم اينجا
پرسه
در آرزوی لبانت
صدايت
و گيسوانت
آرام و گرسنه
به كمين تو در خيابان ها پرسه می زنم.
نان مرا سير نمی كند ای صبحانه خورشيد.
من در پی شكار
شكار ميزان وضوح گام های توام.
من در پی شكار
در اشتياق لبخند ساده تو
در اشتياق سرانگشتانت
كه يكی بوسه از آن
از مَنَش، جاودانه ای خواهد ساخت.
دلم می خواهد تنت را به تمامی
چون بادامی كامل
با لب و زبانم لمس كنم
می خواهم پرتو آفتاب را گاز بگيرم
آنگاه كه بر اندام تو می گسترد
و آن بينی سربالای چهره مغرور تو را
آه...
می خواهم طعم شلاق هايت را بچشم.
پس گرسنه
در گرگ و ميش كوچه ات
سنگفرش خيابانت
قدم می زنم
در پی شكار تو و قلب داغت
چونان يوزپلنگی در سرزمينی لم يزرع
در كوئی تراتو.
برای آخرين بار

ترانه سرا : افشین یداللهی
آهنگساز : احسان خواجه امیری
تنظیم کننده :احسان خواجه امیری
براي آخرين بار ، خداكنه بباره
تو اين شب كويري ، يه قطره از ستاره
هميشه بودي و من ، تو رو نديدم انگار
بگو بگو كه هستي ، براي آخرين بار
وقتي دوري ، تنهايي نزديكه
قلبم بي تو ، ميترسه ، تاريكه
چه لحظه ها كه بي تو ، يكي يكي گذشتن
عمرمو بردن اما ، يه لحظه بر نگشتن
تو چشم من نگاه كن ، منو به گريه نسپار
حالا كه با تو هستم ، براي اولين بار
براي آخرين بار
وقتي دوري ، تنهايي نزديكه
قلبم بي تو ، ميترسه ، تاريكه
يه پست ويژه براي يه دوست ويژه

پنجشنبه شب مهموني دعوت بودم. مهموني قديمي ترين و يكي از عزيزترين دوستام. من عموما مهموني و يا عروسي نميرم. نمي دونم چرا و شايد از نظر ديگران مسخره باشه – كه خوب البته حق ميدم – اما پنجشنبه رفتم. دم در با دو تا از بچه ها ديگه آشنا شدم و با هم رفتيم تو. بعد از اين كه پامون را گذاشتيم، تازه فهميديم كه به به! چه كلاهي صابخونه سرمون گذاشته... :دي ...تولدش بوده و نگفته!!!!! خلاصه مهموني همينجوري تبديل شد به تولد دوست عزيز و گرامي اينجانب! فكر كنيد! خلاصه همينجوري كه دسته دسته اين دوستان عزيز ميومدن، مهموني هم پر شور و حالتر ميشد، به اينجانب هم بيشتر خوش ميگذشت. آره! واقعا اولين مهموني بود كه به من خوش گذشت. نميدونم چرا! شايد به خاطر اينكه تقريبا همه يه جورايي يه مدل بودن. كسي به كسي فخر نمي فروخت. همه راحت بودن و همه خلاصه خودموني و خاكي! گرچه يه كم ديره، اما اينجا مي نويسم كه اگه سال ديگه باز دعوت شديم – خدا!!!! يعني باز ميشه؟... :دي ....– حواسم باشه كه دست خالي نرم!
بهداد جان! دوست و برادر قديمي و عزيز
تولدت مباررررررك
خودسانسوری
تو اين چند تا پست ( ۱۱ فروردين و ۱۲ فروردين ) بنا به دلايلي دچار خود سانسوري شدم. نه كه خود سانسوري، اما....
لينکدونی جديد
مدتي ميشه كه پرشين بلاگ به امكانات خودش اضافه كرده و تعدادي از مواردي كه به نظر واجب مياومده را در طراحي خودش گنجونده. خوب! بايد خسته نباشيد گفت و هر اقدامي كه جهت بهتر شدن باشه را قدر بدونيم. اما يكي از مواردي كه براي خودم سوال برانگيز بوده و فكر مي كردم كه بايد جور ديگه اي طراحي بشه، مساله لينك دوستان هست. متاسفانه لينكهايي كه از اين طريق به نمايش گذاشته ميشه، بعد از مدتي بايد حذف بشه وگرنه همينطور كه داريم به لينكها اضافه مي كنيم طول اين ليست هم اضافه مي شود. براي جلوگيري از بروز اين مساله، هرچند وقت يكبار بايد لينكها را پاك كرد و خوب من نميخوام اين كار را بكنم. :دي چون به نظرم بعد از يه مدتي خود اين ليست مي تونه كمك زيادي در تهيه مطالب مهم بكنه و در واقع به صورت چكيده وبگردي هاي هر شخصي درمياد. به همين خاطر و به دليل نداشتن آرشيو فكر كردم كه از اين پس لينكها را توي متن پستها قرار بدم. شايد اينطوري فعلا مشكلم برطرف بشه. تا زماني كخ اساس كشي كنم و براي خودم خونهي درست حسابي دست و پا كنم.
-----------------
لينکها:
بدون شرح...

ديروز تو ميدان ولی عصر که رد ميشدم، يه خانمی اين کارت ها را پخش می کرد و برای حاج آقا تبليغ می فرمود. :دی
اسنوکر

چند وقتي ميشه كه مسابقات قهرماني اسنوكر جهان شروع شده و براي مني كه اصلا هيچ چيز از بازي هاي بيليارد نميدونم، اولش خسته كننده بود. اما يه چند دقيقه كه نگاه كردم ديدم خيلي بازي جالب و هيجان انگيزيه. اصلا حدس نمي زدم كه اينقدر ازش خوشم بياد. اسنوكر يه بازي كاملا مبتني بر هنر ضربه زني – كاملا قوانين فيزيك برخورد اينجا ديده ميشه – و داشتن استراتژي است. خيلي جالب و قشنگ بود.
اولش ازش سر درنياوردم. يه كمي نگاه كردم و يه گشتي هم تو اينترنت زدم كه قوانينش را پيدا كنم. خوشبختانه يكي از دوستام هم بلد بود و بهم توضيح داد. خلاصه اينكه علاوه بر بازي كرلينگ كه قبلا نوشته بودم و فوق العاده بود از اين هم خوشم اومد. طبق معمول بازي كامپيوتريش را هم تهيه كردم. يك نسخه از بازي trcickshot و يك نسخه هم از بازي Jimmy white. دومي سه بعدي و اولي دو بعدي. از دومي بيشتر خوشم اومد. خيلي جالبتره. خلاصه اينكه فعلا درگير اين شديم. :دی
------------------------------------
لينكها
قوانين اسنوكر: اينجا و اينجا و اينجا
خوش شده ام , خوش شده ام پاره آتش شده ام
خوش شده ام , خوش شده ام پاره آتش شده ام
خانه بسوزم بروم تا به بيابان برسم
خاک شوم خاک شوم تا زتو سرسبز شوم
آب شوم سجده کنان تا بگلستان برسم
چونک فتادم ز فلک ذره صفت لرزانم
ايمن و بي لرز شوم چونک بپايان برسم
چرخ بود جاي شرف خاک بود جاي تلف
باز رهم زين دو خطر چون بر سلطان برسم
عالم اين خاک و هوا گوهر کفرست و فنا
در دل کفر آمده ام تا که به ايمان برسم
آن شه موزون جهان عاشق موزون طلبد
شد رخ من سکه زر تا که بميزان برسم
رحمت حق آب بود جز که بپستي نرود
خاکي ومرحوم شوم تا بررحمان برسم
هيچ طبيبي ندهد بي مرضي حب و دوا
من همگي درد شوم تا که بدرمان برسم
مولوي
رنگها
ديروز
آسمان آبي، زمين سبز، دريا آبی
امروز
آسمان قهوه اي، زمين نارنجي، دريا سبز
فردا
آسمان سياه، زمين سياه، دريا سياه
۱۸/۱/۱۳۸۵
حس خوب کازابلانکا

يكي از آرزوهايي كه دارم و خوب متاسفانه هيچ وقت برآورده نميشه خوانندگيه! من وقتي تنها هستم معمولا با آهنگي را كه دارم گوش ميدم، شروع مي كنم به بلند خوندن. با بعضي هاشون خيلي احساس خوبي بهم دست ميده. حتي بعضي وقتها خودم را ميذارم جاي خواننده روي سن و فكر مي كنم كه مثلا دارم كنسرت ميدم، تصور مي كنم كه اگه جاي اون بودم و اين آهنگ را اجرا ميكردم، چه حسي بهم دست ميداد.( تصور كه اشكال نداره! داره؟ )
امروز اتفاقي به اين فلش خيلي قشنگ رسيدم. فلشي كه موسيقي فيلم كازابلانكا – يكي از شاهكارهاي مجموعه فيلم هام كه واقعا دوستش دارم – است. وقتي داشتم گوش ميكرد و مي خوندم، موهاي تنم سيخ سيخ مي شد. عجيب حس قشنگي داره اين موسيقي و فيلم. ارزش دانلود كردن و ديدن را داره.
سخنی از آلبر کامو
آلبركامو : شغل تنها زماني ارزش و اعتبار دارد كه آزادانه پذيرفته شود
هوای تازه و خوب
تو اون اتاق تنها كه نشسته بودم كلي مطلب رو كاغذ نوشتم. نوشتم و نوشتم. دلم مي خواست و مي بايست با يكي حرف بزنم. اما كسي نبود. داشتم همشون را تايپ مي كردم كه بذارم اينجا، اما نمي دونم چي شد كه همشون را پاره كردم ريختم دور.... حال كه رفته هممون آروم و راحت نشستيم. چه جو خوبي حاكم شده الان.
نوای آسمانی
به آرامش خاصي احتياج دارم. آرامشي نه از نوع زميني. دلم شديدا صداي ترتيل استاد پرهيزكار يا صداي صوت استاد عبدالباسط ميخواست. سي دي هاشون را دارم. دلم ميخواد قرآن بخونم. اونم با صداي استاد پرهيزكار. چشمم را ببندم خودم را بسپارم به طنين زيباي صوت استاد. اون بخونه و من گوش كنم. اون بخونه و من كيف كنم. الان سي دي را پيدا كردم. همون چيزيه كه مي خوام...
اين پست دچار خود سانسوری شد!
اين پست دچار خود سانسوری شد!
اين پست دچار خود سانسوری شد!
اين پست دچار خود سانسوری شد!
شعری از هادی حسنی
اسم من چيست؟ خدايا چه کنم يادم نيست
امشب آماده شدم تا چه کنم يادم نيست
من که همسايه نزديک شقايق بودم
پا شدم آمدم اينجا چه کنم ياد م نيست
من چرا از تو بريدم و چرا برگشتم
و بنا شد که دلم را چه کنم يادم نيست
من نشاني دل دربدرم را بانو
از تو پرسيده ام اما چه کنم يادم نيست
اين نوشته غزل کيست که من مي خوانم
اسم او چيست؟خدايا چه کنم يادم نيست
هادي حسني
تهران دوست داشتنی
صبح كه از خونه اومدم بيرون ديدم كوچه خلوت خلوته. هيچ كس نبود. هوا خنك و درختاي جلوي خونه شكوفه زده. اومدم رسيدم به بلواركشاورز خلوت و قشنگ بود. چند تا ماشين پشت چراغ قرمز وايستاده بودن و ماشين ديگه اي تو خيابون نبود. خيلي خوشم اومد. تمام ماشينها آروم ميرفتن و اثري از صداي بوق و داد و بيداد و حرفاي قشنگ قشنگ نبود. حس خوبي بهم دست داده بود. خيابون هاي خلوت، نبودن ترافيك، هواي خوب... حتي اتوبوسي كه باهاش اومدم سر كار 4 نفر بيشتر توش نبود. احساس كردم تو يه شهر دانشجويي كوچيك با مثلا 40 يا 50 هزار نفر ادم دارم زندگي مي كنم. كاش تهران هميشه اينجوري بود. كاش اينهمه آدم نميومد تهران...كاش...
سال نو بر همه مبارک

سال نو بر همه مبارک
